نیم من رفته و نیم دگرم آمده است
هر چه ترسیدم از آن، آن به سرم آمده است
آنکه با دست ردش، خانه نشین کرد مرا
حال با پای خودش، پشت درم آمده است
لب خشکیده ی دلدار بدهکار لبم
به ملاقاتی چشمان ترم آمده است
گفتم این عشق مرا میشکند، یادت'>یادت هست؟
هر چه ترسیدم از آن، آن به سرم آمده است..
برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: يکشنبه 8 خرداد 1401 ساعت: 10:25
آمد به مزار من و خوشنود ترین بود
پس وعده ی دیدار که میگفت، همین بود!
از دشت گذر کرد خرامان و خرامان
صیاد، فراوان و فراوان به کمین بود
از جانب خود راندن و بر خاک نشاندن
پاداش دعای منِ سجاده نشین بود
زاهد، به نگاهی دل و دین باختی آخر
ای وای اگر آخر تقوای تو این بود
کم سرزنشت میکنم ای دل که به هرحال
تقدیر تو در مسئله ی عشق همین بود
برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: يکشنبه 8 خرداد 1401 ساعت: 10:25